ابو الفضل مير محمدى زرندى

63

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

اهل شام ، قرآن را به قرائت ابىّ بن كعب مىخوانند كه اهل عراق از آن ، اطلاعى ندارند و اهل عراق ، با قرائت ابن مسعود قرائت مىكنند كه اهل شام آن را نشنيده‌اند از اين رو همديگر را تكفير مىكنند « 1 » . پس ، از اين حديث استفاده شد كه عثمان ، مسلمانان را به قرائت واحده واداشت و الفاظ مترادفه را كه عبد اللّه بن مسعود و امثال او از پيش خود ايجاد كرده بودند حذف و به اين قبيل عقايد خاتمه داد . و بسى جاى تعجب و تأسف است كه امثال اين افكار يعنى تبديل الفاظ شريفهء قرآن به الفاظ مترادفه كه عبد اللّه بن مسعود و امثال او رايج كرده بودند بوجود آيد ، و به نظر مىرسد كه اين رأى ، خطرناكترين خطرى است كه به حيات اسلامى وارد شده كه گفته شود : الفاظ قرآن در اختيار بشر قرار داده شد و كلماتى را از آن حذف و به جاى آن ، كلمات عبد اللّه بن مسعود را مثلا قرار دهند . آيا پس از آن به قرآن شريف مىشود اعتماد كرد و آيا اين كار موجب ريب و شك نخواهد شد ؟ ! چگونه مىشود اين رأى را پذيرفت با اينكه خداوند متعال در كتاب خود تصريح مىفرمايد : « قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ » « 2 » : بگوى اى پيغمبر ، صحيح نيست كه من از پيش خود قرآن را تبديل كنم من فقط از آنچه كه برايم وحى مىشود متابعت مىكنم . بنابر اين مىشود گفت : ابىّ و عبد اللّه بن مسعود كه چنين تفسيرى را دربارهء حديث اظهار نموده‌اند و به مسلمانان اجازه داده‌اند كه الفاظ قرآن را با الفاظ مترادف و يا الفاظى كه مخالف كلمهء اصلى نباشد تبديل نمايند در رأى خود موفق نشده‌اند و در نتيجه اعلام مىكنيم آنان در معناى حديث سخت به اشتباه افتاده‌اند پس در معناى حديث چه بايد گفت ؟ امامان معصوم و حديث ائمه اطهار ( عليهم السلام ) با تفسيرى كه براى اين حديث در ميان اهل تسنن شايع

--> ( 1 ) فتح البارى ، ج 9 ، ص 14 و 15 . ( 2 ) سورهء يونس ، آيه 15 .